السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

167

تفسير الميزان ( فارسي )

خلوت كرده و قرار گذاشتند كه آن حضرت را به قتل برسانند ، و براى اين كار عمرو بن حجاش را انتخاب كردند ، كه او يك سنگ آسياب برداشته و آن را از بلندى به سر آن حضرت بيندازد و او را خرد كند . سلام بن مشكم ايشان را ترساند و گفت : چنين كارى نكنيد كه به خدا سوگند او از آنچه تصميم بگيريد آگاه است ، علاوه بر اينكه اين كار ، شكستن عهدى است كه ميان ما و او استوار شده . در اين ميان از آسمان وحى رسيد و رسول خدا ( ص ) از آنچه بنى النضير تصميم گرفته بودند خبردار شده از آنجا برخاسته به سرعت به طرف مدينه رفت ، اصحابش از دنبال به او رسيده و از سبب برخاستن و رهسپار شدنش بسوى مدينه پرسيدند ، و آن حضرت جريان تصميم بنى النضير را برايشان گفت . آن گاه از مدينه براى آنها پيغام فرستاد كه بايد تا چند روز ديگر از سرزمين مدينه كوچ كنيد و در آنجا سكونت نكنيد ، و من اين چند روزه را به شما مهلت دادم اگر بعد از اين چند روز كسى از شما را در آنجا ببينم گردنش را مىزنم . بنى النضير بعد از اين پيغام آماده خروج مىشدند كه منافق معروف عبد اللَّه بن ابى براى آنان پيغام فرستاد كه از خانه و زندگى خود كوچ نكنيد كه من خود دو هزار نفر شمشيرزن دارم همگى را به قلعه هاى شما مىفرستم و تا پاى جان از شما دفاع مىكنند . علاوه بر اين ، بنى قريظه و هم سوگندتان از بنى غطفان نيز شما را يارى مىكنند ، و با اين وعده ها آنان را راضى كرد . لذا رئيس آنها حى بن اخطب كسى نزد رسول خدا ( ص ) فرستاد و گفت : ما از ديار خود كوچ نمىكنيم تو نيز هر چه از دستت مىآيد بكن . رسول خدا ( ص ) تكبير گفت و اصحابش همه تكبير گفتند . آن گاه على ( ع ) را مامور كرد تا پرچم برافراشته و با اصحاب خيمه بيرون زده بنى النضير را محاصره كنند ، على ( ع ) قلعه هاى بنى النضير را محاصره كرد ، و عبد اللَّه بن ابى آنها را كمك نكرد ، و همچنين بنى قريظه و هم سوگندانشان از غطفان به يارى ايشان نيامدند . رسول خدا ( ص ) دستور داده بود نخلستان بنى النضير را قطع نموده و آتش بزنند ، و اين مطلب بنى النضير را سخت مضطرب كرد ناچار پيغام دادند كه نخلستان را قطع مكن و اگر آن را حق خودت مىدانى ضبط كن و ملك خودت قرار ده و اگر آن را ملك ما مىدانى براى ما بگذار . سپس بعد از چند روز اضافه كردند : اى محمد ( ص ) ما حاضريم از ديار خود كوچ كنيم به شرطى كه تو اموال ما را بما بدهى . حضرت فرمود : نه ، بلكه بيرون برويد و هر يك به قدر يك بار شتر از اموال خود ببريد . بنى النضير قبول نكردند ، و چند روز ديگر ماندند تا سرانجام راضى شده و همان پيشنهاد آن حضرت را درخواست نمودند . حضرت